جامعه و پژوهش

جامعه شناسی برای زندگی

جامعه و پژوهش

جامعه شناسی برای زندگی

جامعه و پژوهش

چالش ها و بحران های فراروی تمدن غرب

علی محمدزاده | سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۵۵ ب.ظ

توضیح: این یادداشت را پنج سال پیش برای یکی از نشریات دانشجویی دانشگاه مان نوشته بودم. لابلای آرشیو اطلاعاتم به چشمم خورد و گفتم انتشارش در وبلاگ، خالی از لطف نیست. البته پیشاپیش این نکته را ذکر کنم که نقد غرب و ذکر چالش هایش، به معنی توجیه وضع موجود در ایران نیست.

مقدمه

آنچه در این مطلب بدان خواهیم پرداخت، در حقیقت اشاره ایست به نقاط آسیب پذیر تمدن غرب؛ تمدنی که از بیرون بسیار مقتدر و بدون آسیب می نماید. هدف از طرح چنین بحثی آن است که نگاه جزم گرایانه و مطلق گرایانه به غربِ امروز و آن را آرمان شهر خوبی ها قلمداد کردن مورد تردید و سوال واقع گردد و از این طریق، صادره های این تمدن نیز با تامل و مداقه بیشتری مورد نظر، نقد و پذیرش قرار گیرد. چه آنکه نویسنده بر این باور است که در نگاه منتقدانه به غرب وصادره های آن، نوعی جنبه ایجابی و اثباتی برای رشد تفکر بومی نهفته است. در این صورت است که جریان یک سویه اطلاعات و دانش از غرب به جغرافیای فرهنگی و شخصیتی جهان پیرامون، چه در سطح فرد و چه در سطح جامعه، مورد بازبینی، تجدید نظر و واکنش فعالانه قرار خواهد گرفت و دانشگاه های ما هر تقریر و تصوری را صرف اینکه جاری شده از مبدا اندیشه ای غرب است به عنوان علم قلمداد نخواهند کرد و با نگاهی برآمده از زمینه فرهنگی و شخصیتی خود طی طریق خواهند نمود.

خوب است اشاره ای هم به این نکته شود که میان تصویری که امروز از غرب در جامعه ما وجود دارد و آنچه ماهیت حقیقی و واقع شده ی غرب است، بسیار فاصله وجود دارد. این فاصله در میان دانشگاهیان و دانشجویان ما شاید بیش از تصور عموم باشد؛ از آنجا که تصویر اینان از غرب بیش از آن که از حقایق جاری در آن جغرافیا سرچشمه بگیرد، از متون تولیدی غربیان تاثیر می پذیرد و نیک می دانیم که میان نظر و آرمان پردازی و عمل و واقعیت محقق فرسنگ ها فاصله است. آنچه واقعیت دارد این است که غرب امروز با آنچه آرمان پردازانش متصور بودند، فاصله و تفاوت زیادی دارد: آزادی، برابری، تساهل، حقوق انسانی، فضیلت مدنی، سود و لذت برای همه، دموکراسی و نقش مردم، عدالت اجتماعی و امثالهم اصولی بودند که باید جهان مدرن آن ها را در حد کمال می داشت. اما آیا امروز این طور است؟ شاید بتوان ادعا نمود که این کلمات زیبا تنها تداعی کننده آرزوهای برباد رفته ای در نظر بشر باشند. انسان امروز با بحران های عمیقی- چه از جنس معرفتی و چه از جنس اجتماعی- دست و پنجه نرم می کند.

لازم است متفکران و دانشمندان جوامع به این بحران ها و چالش ها نظر داشته باشند؛ چه آنکه اگر بی توجه به واقعیات امروز جامعه بشری، هدف و غایت را مدرن شدن تعریف کنند، به همان نقطه ای خواهند رسید که جهان امروز رسیده است و یا شاید حتی مضیق تر از آن.

پرداختن به بحران های فراروی غرب، چنین جنبه ای دارد. در ادامه قطع نظر از بحران های اجتماعی، به چند بحران معرفتی اشاره می نماییم که هر یک نقطه آغاز بحران های دیگریست:

 1- بحران معنا:

بحران معنا ناظر است به عدم وجود درکی از چیستی و کیستی خویشتن. ریشه این بحران در قطع اتصال بشر از مبدا و غایت است که این انقطاع، جایگاه او را در هستی معلق و مبهم می گذارد. این انقطاع از مبدا و غایت و در نتیجه مخدوش شدن درک بشر از کیستی و چیستی خویشتن، نتیجه فرآیند تاریخی افسون زدایی است. زمانی که انسان به این نتیجه می رسد که در عالم وجود هیچ گونه سری وجود ندارد و همه آنچه قابل ادراک است را محدود به مشهودات مادی می نماید، لا جرم بایستی خود و هستی خود را در ارتباط با همین مشهودات مادی، یعنی اشیاء، تعریف کند. این نسبت دادن هستی، حرکت و غایت زندگانی بشری به عالم مشهودات مادی و تقلیل معنای زندگانی به معانی انتزاع شده ی از ارتباط با اشیاء، منجر به شیء وارگی و شیئی شدگی ساحت اندیشه و کنش می گردد؛ اینجاست که انسان مدرن در پاسخ به پرسش از چیستی و کیستی خویش و جایگاهش در عالم وجود، به دنبال یافتن پاسخ در تعاملات تجربی و محسوس می رود و به لحاظ نظری به پاسخی قانع کننده و آرامش بخش دست نمی یابد.

زمانی که در نگاه بشر، انسان محوریت می یابد و ارتباط با مبدا و غایت متافیزیکی منقطع می گردد، نتیجه این امر رسیدن به شکاکیت است. نتیجه منطقی نفی نگاه الهی و اصول غایی، جوهر زدایی و غایت زدایی از ساحت زندگانی انسان است که منتج به نسبیت گرایی معرفتی در غرب شده است. این نسبیت گرایی لاجرم به سست شدن پیوند های اجتماعی  و فروپاشی معیارهای اخلاقی می انجامد و این خود آغاز نضج گیری بحران معرفتی در حوزه اندیشه و عمل است.

طرفه آنکه در غرب امروز در پاسخ به بحران معرفتی، به جای توجه به ریشه ها وبستر های فلسفی و معرفت شناختی، نگاهی روان شناسانه و ناظر به لایه های رویین زندگی انسانی غالب گشته و پاسخ در پدیده هایی چون شهر نشینی و صنعتی شدن جستجو می شود.

 2- بحران عقلانیت:

این بحران ناظر به تفوق خرد ابزاری و اندیشه سنجش موفقیت بر اساس بیشینه سازی بهره وری ، سود و لذت باز می گردد. این بحران باز هم با تقدس زدایی و افسون زدایی از عالم و دوری از اصل گرایی، ذات گرایی و غایت گرایی مرتبط است.

زمانی که عقلانیت در کسب بیشترین منفعت مادی تعریف گردد، تنها چیزهایی قابل پذیرش و مقبول می گردند که به تامین این هدف یاری رسانند؛ لذاست که اخلاق جایگاه خود را از دست داده و عمل اخلاقیِ حقیقت گرایانه، غیر عقلانی جلوه می کند. در چنین نگاهی، دیگر هیچ ارزش مقدسی وجود ندارد و قداست و ارزش تنها معطوف به عقلانیت ابزاری است. به تبع تنظیمات اجتماعی نیز بر همین اساس سامان می یابند و این جامعه در ورطه ی ابزار گرایی و پراگماتیسم(عمل گرایی) گرفتار شده و هدف، وسیله را توجیه می کند. هنگامی که چنین اتفاقی رخ دهد، این جامعه آماده ی زیر پا گذاشتن اخلاق و حقوق انسانی به قیمت دستیابی به هدف به اصطلاح عقلایی خویش است.

این رواج عقلانیت ابزاری هزینه هایی را بر پیکره ی اجتماع تحمیل می کند؛ اعم از هزینه های محیطی و اقتصادی، اجتماعی و روان شناختی:

2-1- هزینه های محیطی ناشی از توسعه صنعتی مبتنی بر عقلانیت ابزاری:

تولید مواد زائد سمی و غیر سمی، بالا رفتن دمای کره زمین و مشکلات حاد زیست محیطی ناشی از آن، بروز بحران های طبیعی جدید، افزایش ابتلا به بیماری هایی چون سرطان، تغییرات آب و هوایی کره زمین، دستکاری ژنتیکی در سازه های طبیعی و انسانی، مصرف گرایی و استخراج بی رویه و بی سابقه منابع و امثالهم هزینه هایی اند که اقتصاد و محیط زیست بابت عقلانیت ابزاری می پردازد.

اصولا نقطه قوت تمدن غرب، توان مندی اقتصادی آن است و این توان مندی اقتصادی برآمده از تولید هر چه بیشتر است و این یعنی افتادن به جان کره زمین و  استخراج بی رویه منابع آن و طبعا بحران منابع طبیعی برای نسل های آینده.

در این اقتصاد گرایی مفرط، اصل بر تولید است و برای حفظ تولید بالا باید مصرف نیز بالا برود و علت رواج مصرف گرایی توسط ابزار های رسانه ای هم همین مطلب است.

در اینجا دو نکته قابل ذکر است. اولا اینکه عقلانیت ابزاری معطوف به تولید هر چه بیشتر، زیان های محیطی جبران نا پذیری در پی دارد و اما نکته قابل تامل آن که مبنای اقتدار غرب، مبنایی سست است؛ چه آن که اگر روند کنونی مصرف گرایی کاستی گیرد، ابزار قدرت غرب نیز از او ستانده خواهد شد.

2-2- هزینه های اجتماعی:

از جمله هزینه های اجتماعی سلطه عقلانیت ابزاری، جنگ هایی است که از سوی قدرت های بزرگ برای کسب منافع هر چه بیشتر در گرفته و در می گیرد که از جمله آن می توان به جنگ های جهانی، جنگ ویتنام، جنگ عراق و... اشاره کرد که حاصل آن قربانی شدن میلیون ها انسان بوده است.

رخت بر بستن اخلاق از جامعه، خود می تواند منجر به بحران دیگری گردد که آن رواج خشونت به صورت یک هنجار و الگوی رفتاری متداول است.

علاوه بر این ها، هزینه های ناشی از زندگی شهری مدرن من جمله افزایش میزان جرائم، آنومی یا آشفتگی اجتماعی، فقدان و گسست پیوند های اجتماعی در نتیجه فرد گرایی مفرط، فساد و بزهکاری، گسترش زاغه نشینی، آمار بالای مرگ و میر ناشی از تصادفات، تنش های ناشی از ترافیک و عوارض آن(شامل افزایش فشار خون، کاهش کیفیت زندگی در اثر ترس و نگرانی، درد و رنج و...) ، تصنعی و رسمی شدن روابط و رخت بربستن عواطف از ساحت زندگی اجتماعی و امثالهم، از جمله هزینه های اجتماعی طی طریق انسان مدرن در مسیر عقلانیت معطوف به حداکثر مطلوبیت است که البته هر یک از موارد فوق خود به تنهایی بحران و چالشی قابل توجه است.

2-3- هزینه های روان شناختی:

از جمله مواردی که از تبعات زندگانی صنعتی مدرن است، کاهش درک و کنترل افراد بر محیط و در نتیجه احساس اضطراب و بی هویتی است.

انسان امروز به دلیل حضور در حلقه های متفاوت و متغیر اجتماعی و به دلیل انشعاب و ذره ای شدن شخصیتی، دچار مسائلی چون تضاد و تعارض نقش و بیگانگی از کار و اوقات فراغت شده است. نتیجه و پیامد این امر می تواند گرایش به مواد مخدر، احساس نا امنی هستی شناختی، اختلالات و فروپاشیب های روانی و... باشد. این ها از تبعات توسعه مبتنی بر عقلانیت ابزاری است.

مساله ای که بسیار مهم و قابل توجه است، راه حلی است که از سوی اندیشمندان جهان غرب برای برون رفت از این بحران پیشنهاد شده است و آن، مفهومی به نام عقلانیت ارتباطی و عقلانیت مفاهمه ای است. در این مفهوم پردازی، به جای آنکه معیار و ملاک عمل عقلانی رسیدن به حداکثر سود تعریف شود، عمل عقلایی عملی تعریف می گردد که مبتنی بر مفاهمه ای است که حاصل گفت و گو در شرایط برابر است. در حقیقت ملاک اصالت داشتن یک اندیشه و عمل، توافق و تفاهم بر سر آن است. طبق این تعریف از عقلانیت، حقیقت حاصل مفاهمه است و چون مفاهمه مبتنی بر توافق و وابسته به چارچوب های زمانی و مکانی است، حقایق زندگانی بشری نیز به زمان و مکان وابسته می گردد و این به معنای سیالیت و نسبیت مفرط حقایق است. در این صورت هیچ گونه حقیقت ذاتی و ثابت وجود خارجی ندارد. نتیجه این نوع نگاه، از دست دادن پایه و زیر بنای نظری ثابتی است که اندیشه و نقد و نظر پیرامون آن می تواند بر آن استوار گردد که خود می تواند آغاز بحرانی معرفت شناختی در عرصه اندیشه اجتماعی و فلسفی محسوب گردد.

 3- بحران آزادی و محدود شدن انتخاب های انسانی:

آن چه امروز در تقابل با اندیشه آزادی خواهی غرب قرار گرفته است، نهادها و ساختار های جامعه صنعتی فنی است. این ساختار ها در جهان امروز آن قدر پیچیده و گسترده شده اند که محدودیت های گسترده ای را بر بشر تحمیل می نمایند و آزادی او را تحت تاثیر قرار می دهند.

مساله کنترل اجتماعی- که فوکو از تعبیر زندان تمام دید برای بیان و توصیف آن بهره می برد- راجع به همین بحران است. رسانه ها و نقش آن ها در شکل دهی به افکار عمومی، در واقع آزادی تفکر را از انسان دریغ داشته اند و الگو ها و قالب های فکری بسته بندی شده را برای او به ارمغان آورده اند. این خود به معنای سلب آزادی بشر در ابعاد فردی و اجتماعی، نظری و عملی است.

مطلب قابل توجه، محدود شدن آزادی های بشر امروز به شکل نرم افزارانه است. وجه نرم افزارانه سلطه ناظر به ابعادی است که به چشم نمی آید؛ اما وجود دارد که از جمله مصادیق آن می توان به محدودیت و اسارت در بند لذات جنسی و جسمانی اشاره نمود که خود زمینه را برای بهره برداری های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از او مهیا می سازد.

 در پایان باید خاطر نشان ساخت آنچه ذکر آن رفت، تنها بخشی از بحران هایی است که غرب امروز با آن روبرو است و به دلیل محدودیت حجم نوشتار، به ناچار به بسیاری از آن ها در لابلای این 3 عنوان اصلی اشاره کردیم.

علم به وضعیت کنونی تمدن غرب و شناخت این بحران ها، به ما یاری خواهد کرد تا نگاه مجددی به نسبت میان خود و دانش انسانی غربی بیفکنیم و در بسیاری از انگاره های ذهنی مان تجدید نظر نماییم. این آگاهی و تغییر نگاه، به ویژه برای دانشجویان جامعه شناسی که در معرض بمباران اندیشه ای علوم انسانی ترجمه ای هستند و سپر معرفتی و اندیشه ای در دست ندارند، ضروری می نماید.    

  • علی محمدزاده

غرب

غرب شناسی

مدرنیته

نقد

نظرات  (۱)

یک کارت برای امام رضا ،مشهد . یک کارت برای امام زمان، مسجد جمکران . یک کارت برای حضرت معصومه،قم .این یکی را خودش برده بود انداخته بود توی ضریح . « چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین همه آمدیم. شما عزیز ما هستی .» حضرت زهرا آمده بود به خوابش ، درست قبل از عروسی!

منبع :کتاب ردانی پور از مجموعه کتاب های یادگاران

 

عروسی بدون گناه!

لطفا خاطره مراسم ازدواج بدون گناه خود را به آدرس 1shab1000shab@chmail.ir بفرستید تا دیگران آن را بخوانند یا از دوستانتان که چنین مراسمی داشته اند بخواهید که خاطراتشان را بفرستند یا وبلاگ 1shab1000shab.blog.ir  را با نام "1شب 1000شب" لینک بفرمایید تا در این حرکت سهیم باشید.

به امید عنایت حضرت ولی عصر (عج)

 

پاسخ:
باسلام خدمت شما
ایده جالبی است. کلاً در امور فرهنگی هر چه از نگاه امنیتی کم کنیم و بر نگاه ترویجی بیفزاییم بهتر است. بگذاریم همه حرف بزنند و به مردم حق انتخاب احسن را بدهیم.
ممنون از اطلاع رسانی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی