جامعه و پژوهش

جامعه شناسی برای زندگی

جامعه و پژوهش

جامعه شناسی برای زندگی

جامعه و پژوهش

۱۱ مطلب با موضوع «جامعه شناسی :: جامعه شناسی انتقادی» ثبت شده است

معرفی کتاب: کلثوم ننه

علی محمدزاده | دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ق.ظ

عنوان کتاب: کلثوم ننه

نویسنده: آقا جمال خوانساری؛ با طرح‌های بیژن اسدی‌پور

سال نشر: 2535 (1355)

انتشارات: تهران؛ مروارید

کلثوم ننه

آقا جمال خوانساری، نویسنده‌ی کتاب، از علمای شیعه و دانشمندان ایران در قرن دوازدهم هجری قمری بوده است. معروف‌ترین اثر آقا جمال خوانساری، همین کتاب «کلثوم ننه» است که در سال‌های مختلف به اشکال گوناگون چاپ و منتشر شده است. نویسنده در این کتاب، با نگاهی طنزآلود و هزل‌آمیز و در قالب فتاوای پنج زن به نام‌های کلثوم ننه، دده بزم‌آرا، باجی یاسمن، بی‌بی‌شاه زینب و خاله‌جان آقا به بیان اعتقادات عوام و خرافات رایج می‌پردازد و این اعتقادات عامه را نقد می‌کند. از نگاه آقا جمال، این اعتقادات به قدری برای عوام جاافتاده و تثبیت شده هستند که دین‌داری آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ به عبارت دیگر، عوام متناسب با این رویه‌های جاافتاده‌ی سنتی، در احکام دینی دخل و تصرف می‌کنند و آن‌ها را به دلخواه تفسیر و تأویل می‌کنند. برای نمونه، آقا جمال می‌نویسد:

«بدان که اجماع فتوای زنان است که وضو و غسل واجب است مگر در چند موضع: وقتی که دست را حنا و نگار بسته باشند یا ابرو گذاشته باشند یا زرک بر ابرو چسبانیده باشند. در این صورت ترک وضو و غسل واجب می‌شود!»

این کتاب را از دو منظر می‌توان نگریست. از دیدگاه اول، کتاب کلثوم ننه از جمله معدود کتب و آثاری است که به نگارش آداب و رسوم عامه ایرانی پرداخته است. از دیدگاه دوم، مسئله‌ی این کتاب دین‌داری عوام است. از هر کدام از این دو منظر که به این کتاب نگریسته شود، قدر و منزلت این اثر ساده ولی مهم را نشان می‌دهد.

  • علی محمدزاده

معرفی کتاب: فارسی شکر است

علی محمدزاده | پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۸ ب.ظ

عنوان کتاب: فارسی شکر است

نویسنده: محمدعلی جمالزاده

سال نشر: 1300 (چاپ نخست)

انتشارات: تهران؛ نشر الکترونیکی طاقچه

فارسی شکر است

داستان کوتاه «فارسی شکر است»، نخستین نوشته‌ی داستانی استاد محمدعلی جمالزاده است که با زبان بی‌زبانی، به یکی از مسائل اساسی جامعه‌ی ایران می‌پردازد. در این داستان، جمالزاده همراه با سه نفر دیگر برای مدت کوتاهی زندانی شده است.

یکی از زندانیان، شیخی است که در گوشه‌ی زندان چمباتمه زده است: «در آن سه گوشی چیزی جلب نظرم را کرد که در وهله‌ی اول گمان کردم گربه‌ی براق سفیدی است که بر روی کیسه‌ی خاکه زغالی چنبره زده و خوابیده باشد؛ ولی خیر؛ معلوم شد شیخی است که به عادت مدرسه، دو زانو را در بغل گرفته و چمباتمه زده و عبا را گوش تا گوش دور خود گرفته و گربه‌ی براق سفید هم عمامه‌ی شیفته و شوفته‌ی اوست که تحت‌الحنکش باز شده و درست شکل دم گربه‌ای را پیدا کرده بود و آن صدای سیت و سوت هم صوت صلوات ایشان بود».

دومین نفر، به تعبیر جمالزاده فردی فرنگی‌مآب است: «چشمم به یک نفر از آن فرنگی‌مآب‌های کذایی افتاد که دیگر تا قیام قیامت در ایران نمونه و مجسمه‌ی لوسی و لغوی و بی‌سوادی خواهند ماند و یقیناً صد سال دیگر هم رفتار و کردارشان تماشاخانه‌های ایران را (گوش شیطان کر) از خنده روده‌بر خواهد کرد. آقای فرنگی‌مآب ما با یخه‌ای به بلندی لوله‌ی سماوری که دود خط آهن‌های نفتی قفقاز تقریبا به همان رنگ لوله سماورش هم درآورده بود، در بالای طاقچه‌ای نشسته و در تحت فشار این یخه که مثل کندی بود که به گردنش زده باشند در این تاریک و روشنی غرق خواندن کتاب رومانی بود. خواستم جلو رفته یک «بن جور موسیویی» قالب زده و به یارو برسانم که ما هم اهل بخیه‌ایم».

سومین مهمان این زندان تاریک، جوانکی روستایی و کلاه نمدی به سر به نام رمضان است که نگهبان نالان و گریان او را درون زندان پرت می‌کند.

اصل ماجرا با ورود جوانک به زندان آغاز می‌شود. جوانک بعد از آن‌که اشک‌هایش را پاک می‌کند و متوجه حضور سه میهمان دیگر می‌شود، اول به طرف شیخ سر در گریبان فروبرده می‌رود و شروع به درد دل با او می‌کند. «به شنیدن این کلمات مندیل جناب شیخ مانند لکه ابری آهسته به حرکت آمد و از لای آن یک جفت چشمی نمودار گردید که نگاه ضعیفی به کلاه‌نمدی انداخته و از منفذ صوتی که بایستی در زیر آن چشم‌ها باشد و درست دیده نمی‌شد، با قرائت و طمأنینه‌ی تمام کلمات ذیل آهسته و شمرده مسموع سمع حضار گردید: ‌مؤمن! عنان نفس عاصی قاصر را به دست قهر و غضب مده که الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس».

جوانک که از صحبت‌های جناب شیخ فقط «کاظم»ش را ملتفت شده، هم‌چنان هاج و واج شیخ را تماشا می‌کند و شیخ که به تعبیر جمالزاده تازه فک‌ش گرم شده، این طور ادامه می‌دهد: «جزاکم الله مؤمن! منظور شما مفهوم ذهن این داعی گردید. الصبر مفتاح الفرج. ارجو که عما قریب وجه حبس به وضوح پیوندد و البته الف البته بای نحو کان چه عاجلا و چه آجلا به مسامع ما خواهد رسید. علی‌العجاله در حین انتظار احسن شقوق و انفع امور اشتغال به ذکر خالق است که علی کل حال نعم الاشتغال است».

جوانک کلاه‌نمدی که از درد دل با شیخ ناامید می‌شود، رو به سوی مردک فرنگی‌مآب می‌کند که مشغول مطالعه‌ی رمان است. «در تمام این مدت آقای فرنگی‌مآب در بالای همان طاقچه نشسته و با اخم و تخم تمام توی نخ خواندن رومان شیرین خود بود و ابداً اعتنایی به اطرافی‌های خویش نداشت و فقط گاهی لب و لوچه‌ای تکانده و تُک یکی از دو سبیلش را که چون دو عقرب جراره بر کنار لانه‌ی دهان قرار گرفته بود به زیر دندان گرفته و مشغول جویدن می‌شد و گاهی هم ساعتش را درآورده نگاهی می‌کرد و مثل این بود که می‌خواهد ببیند ساعت شیر و قهوه رسیده است یا نه».

رمضان که خود را محتاج به درددل می‌بیند، با صدایی نرم و لرزان به فرنگی‌مآب سلامی می‌کند و از دلیل به زندان افتادنشان می‌پرسد. «به شنیدن این کلمات آقای فرنگی‌مآب از طاقچه پایین پریده و کتاب را دولا کرده و در جیب گشاد پالتو چپانده و هر دو را روی سینه گذاشته و دو انگشت ابهام را در سوراخ آستین جلیقه جا داده و با هشت رأس انگشت دیگر روی پیش سینه‌ی آهاردار بنای تنبک زدن را گذاشته و با لهجه‌ای نمکین گفت: ای دوست و هموطن عزیز! چرا ما را اینجا گذاشته‌اند؟ من هم ساعت‌های طولانی هر چه کله‌ی خود را حفر می‌کنم آبسولومان چیزی نمی‌یابم نه چیز پوزیتیف نه چیز نگاتیف. آبسولومان آیا خیلی کومیک نیست که من جوان دیپلمه از بهترین فامیل را برای یک... یک کریمینل بگیرند و با من رفتار بکنند مثل با آخرین آمده؟ ولی از دسپوتیسم هزار ساله و بی قانانی و آربیترر که میوه‌جات آن است هیج تعجب‌آورنده نیست. یک مملکت که خود را افتخار می‌کند که خودش را کنستیتوسیونل اسم بدهد باید تریبونال‌های قانانی داشته باشد که هیچ کس رعیت به ظلم نشود. برادر من در بدبختی! آیا شما اینجور پیدا نمی‌کنید؟»

رمضان بی‌چاره که از کلمات فرنگی درهم و برهم فرنگی‌مآب چیزی دستگیرش نمی‌شود، به ناچار رو به جمال‌زاده می‌کند و تا می‌بیند بالأخره یک نفر پیدا شده که با زبان فارسی سلیس با او حرف می‌زند و حرف او را می‌فهمد، به قدری ذوق می‌کند که انگار دنیا را بهش داده‌اند.

شخصیت‌های این داستان، در حقیقت نماد گروه‌های مختلف نخبگان هستند که جمالزاده با زبان نمادین آن‌را بیان می‌کند. شیخ، نماد روحانیت سنّتی و نخبگان وابسته‌ی به آن‌هاست که در فضای خود می‌زیند و از فهم مردم و برقرار کردن ارتباط با آنان ناتوانند. فرنگی‌مآب، نماد نخبگان، دانشگاهیان و تحصیل‌کردگان غرب‌گرا و غرب‌زده‌اند که حرفی از خود ندارند و باز اینان هم توان سخن گفتن با مردم را ندارند. اما جمال‌زاده در این داستان، نماد روشنفکر بومی و مردم‌گرا است که اگر چه هم بر فضا و ادبیات شیخ تسلط دارد و هم در فضای فرنگی‌مآب زیست کرده است، اما این‌همه باعث جدایی او از جامعه و فرهنگ خویش نشده است و توان برقراری ارتباط با مردم را دارد.

  • علی محمدزاده

عنوان کتاب: مناظره (متن مناظره‌های انتخاباتی یازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی ایران ـ خرداد 1392)

سال نشر: 1392

انتشارات: تهران؛ سروش

مناظره

کتاب مناظره، شامل متن کامل مناظره‌های انتخابات ریاست جمهوری 1392 است. اقدام صداوسیما در انتشار این کتاب، اقدامی بسیار عاقلانه و درخور تقدیر و تشکر است؛ چرا که منبع خوبی برای تحقیقات اجتماعی بر روی انتخابات فراهم می‌کند. اما ای کاش صداوسیما انتشار متن مکتوب مباحث انتخابات را تنها به مناظره‌ها محدود نمی‌کرد و تمامی برنامه‌های تلویزیونی کاندیداها را منتشر می‌نمود. چرا که بخش زیادی از دیدگاه‌های کاندیداهای انتخابات، در قالب برنامه‌های دیگری مثل «بادوربین»، «گفت‌وگوی ویژه خبری»، «پاسخ به سؤالات کارشناسان» و... مطرح شده است.

نکته‌ی دیگر این که یکی از مشکلات محققین در استفاده از این کتاب ـ که معمولاً به روش تحلیل محتوا یا تحلیل گفتمان صورت می‌گیرد ـ نیاز به متن کتاب است. برای این منظور، محققین مجبورند برای استفاده، متن کتاب را دوباره تایپ کنند. چه خوب بود اگر فایل این کتاب نیز به صورت الکترونیک در سایت‌های فروش نسخه‌های الکترونیک کتاب عرضه می‌شد تا محققین با این مشکل نیز مواجه نباشند.

  • علی محمدزاده


اشاره:

نوشتار حاضر، در شماره‌ی 47 نشریه‌ی همگام (ماه‌نامه‌ی تحلیلی ـ راهبردی شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی) ـ تیرماه 1394 در پرونده‌ی «مسئله‌شناسی» این ماه‌نامه به چاپ رسیده است.

در صفحات 60 تا 65 این نشریه، می توانید مقاله حاضر را ملاحظه نمایید.

دریافت فایل pdf کامل شماره 47 نشریه‌ی همگام


سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعیِ «بدون شکست» چگونه محقق می‌شود؟ این نخستین پرسشی است که هنگام بحث از برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعی به ذهن متبادر می‌شود. اگر نگاهی گذرا بر سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های گوناگونی که در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی به مرحله‌ی اجرا گذاشته می‌شود بیفکنیم، مشاهده خواهیم کرد که بسیاری از آن‌ها از حصول نتیجه‌ی پیش‌بینی شده ناتوان مانده‌اند و تنها هزینه‌های مالی و انسانی بر جامعه‌ی هدف تحمیل کرده‌اند. علت این شکست چیست؟ چرا پیش‌بینی‌ها درست از کار درنیامده‌اند؟

پاسخ این پرسش‌ها را باید در رابطه‌ی میان سیاستِ فرهنگی و جامعه‌ی هدف جست‌وجو کرد. می‌توان گفت یک سیاستِ فرهنگی هنگامی با شکست مواجه می‌شود که میان آن سیاست و جامعه‌ی هدف، نسبت و رابطه‌ی درستی برقرار نشده باشد. آن‌چه واسط و رابط میان سیاستِ فرهنگی و جامعه‌ی هدف است، چیزی جز «مسئله[1]» نیست.  بنابراین، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی، تنها هنگامی به نتیجه‌ی مطلوب دست می‌یابند که مبتنی بر «مسئله» و مسئله‌شناسی درست باشند. اکنون این پرسش پیش می‌آید که «مسئله» چیست؟ در این زمینه باید گفت تعریف «مسئله» و تعیین این‌که چه چیزی مسئله هست و چه چیزی مسئله نیست، از جمله بحث‌های دامنه‌دار در علوم اجتماعی بوده است و بر سر آن اختلاف نظرهای فراوانی بروز کرده است. اما در یک تعریف کلی می‌توان گفت «مسئله»های فرهنگی و اجتماعی، روندهایی کلی و بنیادین هستند که «معضلات» گوناگون فرهنگی و اجتماعی به آن‌ها باز می‌گردند و از آن‌ها سرچشمه می‌گیرند. بر اساس این تعریف، باید میان «معضل» اجتماعی و فرهنگی و «مسئله» تفاوت قائل شد. موضوعاتی چون گسترش سبک‌های جدید مصرف و زندگی، تغییر در نحوه‌ی پوشش، دگرگونی در هنجارهای جنسیتی، دگرگونی در روابط نسلی و مانند آن در عرصه‌ی فرهنگی و گسترش فقر و شکاف طبقاتی، رشد مصرف مواد مخدر، کاهش سرمایه‌ی اجتماعی و گسترش انواع و اقسام کجروی‌ها در عرصه‌ی اجتماعی، نمونه‌هایی از «معضلات» فرهنگی و اجتماعی هستند که خود ریشه در «روند»‌های کلان‌تری دارند. برای مثال، روند‌هایی چون سمت‌وسوی چالش سنت و مدرنیته در هر مقطع زمانی، موضوعات ناشی از فعال‌شدن شکاف‌های گوناگون اجتماعی در یک جامعه، چالش‌های مرتبط با کارآمدی دین در اداره‌ی کشور و نسبت آن با اقتضائات زمانه، به چالش کشیده شدن قرائت رسمی از دین از سوی قرائت‌های بدیل، شکاف میان مردم و حکومت، چالش در نسبت نظری و عملی میان توسعه و عدالت، جهت‌گیری‌های کلان در سیاست‌های اقتصادی و حرکت خزنده به سمت لیبرالیسم اقتصادی و مانند آن، از جمله روندهای کلی مورد بحث هستند که معضلات ریز و درشت اجتماعی ریشه در آن‌ها دارند. در حقیقت، تفاوت «معضل» فرهنگی و اجتماعی و «مسئله» در میزان کلیت‌بخشی آن است. مسائل اجتماعی چالش‌ها و روندهای کلانی‌اند که مقطعی و زودگذر نیستند، عمدتاً ریشه در تحولات تاریخی و شکاف‌های اجتماعی دارند و علت موجبه‌ و مبقیه‌ی معضلات اجتماعی را تشکیل می‌دهند.

برای واضح‌تر شدن مطلب، باید به این نکته اشاره کنیم که ما در یک جامعه با شمار فراوانی از معضلات اجتماعی روبرو هستیم و حتی چه بسا هر روز بسیاری از این معضلات را به چشم هم ببینیم. موضوعاتی چون فقر، اعتیاد، روسپی‌گری، وندالیسم، پرخاش‌گری، دزدی، رشوه، اقسام مفاسد اقتصادی، بدحجابی و بدپوششی، انواع و اقسام روابط جنسی غیر ازدواجی، تجاوز به عنف، کودک آزاری، کاهش گرایش به اخلاق و معنویت، گسترش بی‌توجهی به شرایع دینی، تغییر نگرش نسبت به حکومت دینی و مانند آن، نمونه‌هایی از این معضلات اجتماعی هستند. اما باید دانست که این معضلات اجتماعی که به چشم دیده می‌شوند و احساس می‌شوند، خود ریشه در روندهای کلی‌تر و ساختاری‌تری دارند که در ظاهر از چشم ما پنهان‌اند؛ اما به واقع همان‌طور که ذکر شد، علت موجبه و بقای این معضلات را تشکیل می‌دهند. به بیان دیگر، در حالی‌که معضلات اجتماعی، وضعیت‌های اظهار شده و ملموسی هستند، مسائل اجتماعی در شرایط معمول اظهار نشده و پنهان‌اند و تنها «مسئله‌شناس» فرهنگی و اجتماعی است که می‌تواند آن‌ها را تشخیص داده و متناظر با تشخیص خود، اقدام به ارائه‌ی نسخه و راه‌حل نماید. اکنون و پس از این توضیحات، در پاسخ به این پرسش که علت شکست برنامه‌ریزی‌‌های فرهنگی چیست و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعیِ «بدون شکست» چگونه محقق می‌شود، باید گفت یک سیاستِ فرهنگی هنگامی توفیق می‌یابد که افقی فراتر از معضلات اجتماعی را ببیند و راه‌حل‌های خود را علاوه بر معضلات اجتماعی، به مسائل اجتماعی نیز مبتنی کند. در این صورت، یک سیاستِ فرهنگی و اجتماعی علاوه بر آن‌که به «معلول» پرداخته است، اندیشیدن به «علت» را نیز از یاد نبرده است. پس از تبیین چیستی مسئله‌ی فرهنگی و اجتماعی، اکنون باید به این پرداخت که «مسئله‌شناسی» فرهنگی و اجتماعی چگونه و از چه طریقی میسر و مقدور می‌شود؟ به عبارت دیگر، به چه طریقی یک سیاست‌گذار و برنامه‌ریز فرهنگی و اجتماعی می‌تواند دست به «مسئله‌شناسی» درستی بزند و این روندهای کلی و ساختارهای پنهان را کشف و فهم نماید؟

پاسخ به این پرسش، در مفهوم «تجربه‌ی زیسته[2]» نهفته است. تجربه‌ی زیسته، درکی مستقیم و بی‌واسطه از واقعیت اجتماعی است که فرد در بافت[3] یا موقعیتی معین آن را می‌فهمد. بنابراین، تجربه‌ی زیسته با نوعی آگاهی بی‌واسطه همراه است. مقصود آن است که برنامه‌ریز و سیاست‌گذار فرهنگی، نمی‌تواند از پشت میز کار و صرفاً بر اساس مطالعات و دانش نظری خود اقدام به سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی نماید؛ بلکه این برنامه‌ریزی، نیاز به «داده‌های میدانی» دارد که از تجربه‌ی زیسته‌ی بی‌واسطه‌ی محقق و یا استفاده از تجربه‌ی زیسته‌ی بی‌واسطه‌ی دیگران حاصل می‌شود. مقصود از داده‌های میدانی، اطلاعات و داده‌های موجود در واقعیت یک جامعه است که در زندگی روزمره‌ی مردم وجود دارد.

بنابراین، سیاست‌گذار فرهنگی و اجتماعی در وهله‌ی نخست بایستی خود درکی بی‌واسطه از آن‌چه در جامعه‌ی خودش می‌گذرد داشته باشد؛ بداند در گفت‌وگوهای میان مردم چه موضوعاتی رد و بدل می‌شود؛ گروه‌ها و دسته‌های گوناگون مردم چگونه زندگی می‌کنند و در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با چه مشکلاتی روبه‌رویند و دیدگاه عمومی مردم پیرامون موضوعات گوناگون چیست. زندگی ایزوله ـ یعنی به دور از جامعه ـ برای کسی که قصد شناخت جامعه و برنامه‌ریزی برای آن را دارد، مهم‌ترین علت دوری از مسئله‌شناسی است. کسی که از منزل با خودروی شخصی به محل کار ـ دانشگاه یا یک سازمان فرهنگی ـ مراجعت می‌کند و دوباره با خودرو شخصی به منزل بازمی‌گردد؛ بدون آن‌که بداند کف خیابان‌های شهر چه در حال رخ دادن است، قطع به یقین نمی‌تواند مسئله‌شناس خوبی باشد. محقق و برنامه‌ریز فرهنگی بیش از آن‌که نیاز به مطالعه پیرامون معضلات و رویدادهای فرهنگی و اجتماعی داشته باشد، باید خود این معضلات و مسائل را با گوشت و پوست خود درک کند؛ تنها در این صورت است که او می‌تواند به نوعی «درون‌نگری هم‌دلانه» با مردمی که مخاطب برنامه‌ریزی فرهنگی هستند دست یابد و درد آن‌ها را بفهمد. آن‌ها که در طول تاریخ مرد زمانه‌ی خویش بوده‌اند، برج‌عاج نشینان و عافیت‌طلبان نبوده‌اند؛ بلکه آدم‌هایی بوده‌اند که به تمام معنا در همین جامعه می‌زیسته‌اند و در درد و رنج گروه‌های مختلف مردم با آنان شریک بوده‌اند.

دست‌یابی به این داده‌های میدانی، علاوه بر آن‌که از تجربه‌ی زیسته‌ی خود محقق و سیاست‌گذار فرهنگی و اجتماعی حاصل می‌شود، می‌تواند حاصل تحقیق و پژوهش از تجربه‌ی زیسته‌ی افراد مختلف و گروه‌های گوناگون مردم نیز باشد. بنابراین، برنامه‌ریزی فرهنگی ناظر به هر سمت‌وسویی که هست، اولین گام آن اقدام به گردآوری داده‌های میدانی است که از تجربه‌ی زیسته‌ی بی‌واسطه سیاست‌گذار فرهنگی و یا جامعه‌ی هدف حاصل می‌آید.

اما اکنون باید به این پرسش پاسخ گفت که محقق و برنامه‌ریز فرهنگی برای دستیابی به این مسئله‌شناسی باید چه مراحلی را پشت‌سر بگذارد و به چه طریقی عمل کند؟

همان‌طور که گفتیم، اولین مرحله، گردآوری داده‌های میدانی از جامعه‌ی هدف است که یا از طریق حضور محقق در جامعه‌ی هدف و کسب تجربه‌ی زیسته توسط خود او و یا از راه استفاده از تجربه‌ی زیسته‌ی گروه‌های مختلف مردم جامعه‌ی هدف صورت می‌پذیرد. به عبارت دیگر، محقق می‌تواند خود در جامعه‌ی مورد مطالعه حضور یابد و به کمک تکنیک «مشاهده‌ی مشارکتی» به گردآوری داده‌هایی از جامعه‌ی هدف بپردازد؛ و یا این‌که با استفاده از روش‌های گوناگون کمی و به‌ویژه کیفی تحقیق، اطلاعاتی از جامعه به دست آورد.

پس از طی شدن این مرحله، محقق اجتماعی داده‌هایی از جامعه در اختیار دارد که به روش‌های مختلف به دست آمده‌اند. این داده‌ها عمدتاً به معضلات اجتماعی ریز و درشت موجود در جامعه مربوط هستند. حال نوبت به تحلیل و بازتحلیل مکرر داده‌های به دست آمده می‌رسد. داده‌ها باید در گروه‌ها و طبقات بزرگ‌تر و بزرگ‌تر طبقه‌بندی شوند تا زمانی‌که محقق به چند طبقه‌ و دسته‌ی بزرگ دست یابد؛ طبقاتی که دیگر نتوان آن‌ها را در هم ادغام کرد و موضوعاتی مجزای از یکدیگر به حساب آیند. پس از این مرحله، نوبت که کشف روندهای کلی یا همان مسائل اجتماعی می‌رسد. انجام این مرحله، نیازمند «ذهنی تئوریک» و ورزیده است که خود حاصل تجربه، مطالعه و تفکر است و تنها از عهده‌ی کسانی بر می‌آید که از تجربه و دانش کافی برخوردار باشند. هنر محقق اجتماعی آن است که بتواند از خلال این داده‌های میدانی، «روند»های کلی را کشف و فهم نماید. در این صورت، محقق به مهم‌ترین «مسائل» جامعه‌ی هدف پی‌برده است؛ مسائلی که داده‌های میدانی به دست آمده، دلالت بر آن‌ها می‌کنند.

 مراحل مورد بحث، در نمودار زیر آمده است:

نمودار مسئله شناسی

همان طور که از نمودار فوق پیداست، برنامه‌ریز و سیاست‌گذار فرهنگی، پس از توجه به معضل اجتماعی، گردآوری داده‌های میدانی پیرامون آن معضل اجتماعی و کشف روندهای کلی و مسائل اجتماعی، با این عینک نظری حاصل از این مسئله‌شناسی مجدداً به جامعه بازگشته و موضوعات مدنظرش را مورد تحلیل مجدد قرار می‌دهد. این فرآیند تحلیل و بازتحلیل مجدد تا آن‌جا ادامه می‌یابد که سیاست‌گذار و برنامه‌ریز فرهنگی و اجتماعی، به راه‌حلی مقتضی راه بَرد.



[1] problem

[2] Lived experience

[3] Context

  • علی محمدزاده

جامعه شناسی مردم مدار؛ دانشی تعاملی

علی محمدزاده | شنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۰۱ ب.ظ

مردم
اشاره:

یکی از عرصه های جدیدی که چند سالی است بر روی جامعه شناسان ایرانی گشوده شده است، جامعه شناسی مردم مدار است. جامعه شناسی مردم مدار، بعد از سفر مایکل بوراووی، رئیس انجمن جامعه شناسی امریکا، به ایران در سال 87 در ایران هم جای پایی برای خود باز کرد و بعد از آن بود که به یکی از عرصه های شناخته شده ی جامعه شناسی درآمد. از آن زمان تاکنون، مقالات زیادی در نشریات داخلی در این حوزه نوشته شده است و جامعه شناسی مردم مدار، توانسته است روند روبه رشدی داشته باشد. در انجمن جامعه شناسی ایران هم کارگروهی تحت همین عنوان به فعالیت مشغول است. از آنجا که جامعه شناسی مردم مدار از زمینه های اجتماعی کافی در جامعه ی ایران برخوردار است، حتماً در آینده توسعه و همه گیری بیشتری خواهد یافت. حرف اساسی جامعه شناسی مردم مدار که به نظر من پیوند و امتزاج تئوری با زندگی است، نیاز امروز جامعه ی علمی کشورمان است و این حرف اساسی، می تواند استفاده ی زیادی در تولید دانش بومی داشته باشد.

یادداشت زیر بخشی از ویژه نامه ی جامعه شناسی مردم مدار است که توسط کارگروه جامعه شناسی مردم مدار انجمن جامعه شناسی ایران، در روزنامه شهروند به چاپ رسیده است. در این یادداشت، همین پیوند جامعه شناسی با جامعه را شرح داده ام.


مشاهده و دریافت فایل pdf و word این مطلب

مشاهده ی ویژه نامه جامعه شناسی مردم مدار در روزنامه ی شهروند/ دریافت فایل ویژه نامه


جامعه‌شناسی مردم‌مدار، از یک سو «جامعه‌شناسی» است؛ یعنی اهداف علمیِ جامعه‌شناسی را دنبال می‌کند و از سوی دیگر «مردم‌مدار» است؛ یعنی در پیوند با جامعه است.

درباره‌ی بخش اول این اصطلاح، یعنی جامعه‌شناختی بودنش، باید گفت پدیده‌های اجتماعی موضوع بررسی جامعه‌شناسی مردم‌مدار هستند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار از آنجا که جامعه‌شناسی است، درصدد است تا پدیده‌های اجتماعی را بشناسد و آنها را بررسی کند.

اما صفتِ «مردم‌مدار» موجب می‌شود نگاه جامعه‌شناسی مردم‌مدار به پدیده‌های اجتماعی، نگرشی خاص باشد. بر اساس این دیدگاه، درک و شناخت پدیده‌های اجتماعی با در نظر گرفتن آنها در پیوند با جامعه امکان پذیر است. یعنی پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌هایی تاریخی اند و درک آنها بدون توجه به چگونگی و چرایی شرایط پیدایش‌شان غیرممکن است. از سوی دیگر «مردم‌مدار» و متعلق بودن این رویکرد به حوزه‌ی عمومی منجر به این دیدگاه می‌شود که شناخت همه‌جانبه‌ی پدیده‌های اجتماعی مستلزم ورود به عرصه‌ی عمل اجتماعی باشد.

بنابراین، کارِ علمی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار مستلزم ورود در حوزه‌ی عمومی و تعامل با افراد و گروه‌های گوناگون اجتماعی است. البته با توجه به این نکته که جامعه‌شناسی مردم مدار بر خلاف رویکرد غالب در جامعه شناسی که پژوهش را قلمرو قرق شده‌ی جامعه شناس می‌داند، پژوهش را حق مردم می‌داند و مردم را در فرایند پژوهش دخیل می‌کند. بنابراین کار تحقیقی و علمیِ در جامعه‌شناسی مردم‌مدار به معنی هدایت عملی و قدم به قدم خرد جمعی وگفتگوی انتقادی در فضای عمومی است. حاصل این فرایند تولید دانشی بر پایه عقلانیت تعاملی و همراه با آن، تلاش برای حل مسائل گروه‌های مردمی است. در اینجا نقش جامعه‌شناس به جای پژوهشگری منفعل و ناظری بیرونی، به «تسهیل‌گر» اجتماعی تبدیل می‌شود.

نکته‌ی دیگر آن است که جامعه‌شناسی مردم‌مدار، همانند جامعه‌شناسی، شناخت را برای ساختن یک زندگی بهتر دنبال می‌کند و این شناخت پدیده‌های اجتماعی با هدف دگرگون کردن‌شان، مستلزم عمومی سازی و روش‌شناسی‌هایی است که «عقلانیت تعاملی» را به رسمیت می‌شناسند. در این زمینه، انواع روش‌های مشارکتی، عملی مشارکتی اهمیت دارند.

بر این اساس، باید تعریفی از جامعه‌شناسی مردم‌مدار ارائه داد که هم نقشِ علمی آن را در نظر بگیرد و هم نقش اخلاقی‌اش را؛ یعنی نباید در تعریف جامعه‌شناسی مردم مدار به یکی از این دو سو غلطید.

با این وصف، شاید بتوان تعریف زیر را تعریف مناسبی به شمار آورد:

جامعه‌شناسی مردم مدار، جامعه‌شناسی است که طی یک فرآیند مستمر و در ارتباط مستقیم با گروه‌های مردمی، مسائل جامعه را به‌همراه آنان بررسی می‌کند و به آنها کمک می‌کند تا مشکلاتشان را حل کنند.

  • علی محمدزاده

منتشر شده در روزنامه جوان - سه شنبه 9 اردیبهشت ماه 93 / مشاهده / دریافت فایل  pdf

مشاهده این مطلب در سایت الف


بیست و هفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در شرایطی کار خود را آغاز می‌کند که مشکلات ناشی از قیمت سرسام آور کتاب هم‌چنان گریبان‌گیر ناشران و همین‌طور مصرف کننده‌گان کتاب است.

اولین مسئله‌ای که به عنوان علت این افزایش قیمت می‌توان بر آن انگشت گذاشت، حذف یارانه‌ی کاغذ و عدم مدیریت درست آن در سال‌های اخیر بوده است؛ طرحی که از سال 86 به مرحله‌ی اجرا درآمد و طبق آن تصمیم گرفته شد یارانه‌‌ی کاغذ به جای آن‌که در اختیار ناشر قرار گیرد، مستقیماً و در قالب بن‌های کتاب به مصرف‌کننده داده شود تا سهم کتاب در سبد مصرف خانوار کاهش نیابد؛ یعنی به‌جای آن‌که ناشر برای کاغذ یارانه بگیرد و کتاب ارزان قیمت تولید کند، یارانه به صورت بن کتاب در اختیار مصرف‌کننده قرار گیرد.

اکنون و پس از گذشت 7 سال از اجرای این طرح، یارانه‌ی کاغذ اگرچه قطع شده است و قیمت کتاب سر به آسمان کشیده است، اعطای یارانه‌ی کتاب به مصرف کننده در وضعیت نامعلومی به سر می‌برد.

حذف یارانه‌ی کاغذ، منجر به افزایش قیمت کاغذ از بندی 5 تا 7 هزار تومان در بازار به بندی 25 تا 30 هزار تومان شد و این خود به چند برابر شدن قیمت کتاب انجامید. اگر به این افزایش قیمت، تورم‌های پی‌درپی چند سال اخیر  – که قیمت هر بند کاغذ را به 84 هزار تومان رساند – را هم اضافه کنیم، به نرخ نجومی گران‌شدن کتاب پی خواهیم برد.

اما قیمت بالای کتاب تنها ناشی از افزایش قیمت کاغذ نیست. بسیاری از قیمت‌های تعیین شده برای کتاب‌، ناشی از عدم نظارت بر قیمت‌گذاری کتاب است. برای مثال، کتابی 800 صفحه‌ای که قیمت روی جلد آن 28000 تومان است را در نظر بگیرید. اگر هزینه‌ی چاپ هر صفحه کتاب با کاغذ تحریر – که دستِ بالا 10 تومان است-  را به حق التحریر نویسنده، یعنی 10 درصد قیمت پشت جلد کتاب، 20 درصد قیمت پشت جلد به‌عنوان سود فروشنده و به‌طور متوسط 20 درصد سود ناشر اضافه کنیم؛ و هزینه‌های حمل و نقل و... را هم لحاظ کنیم، با یک محاسبه‌ی سر انگشتی قیمت کتاب حداکثر 16000 تومان خواهد شد؛ 16000 تومان کجا و 28000 تومان کجا!

در کنار این، ناشران کمک آموزشی و دانشگاهی هم هستند که از فروش رفتن کتاب‌هایشان مطمئن‌اند و ترسی از قیمت‌گذاری‌های عجیب و غریب بر کتاب‌هایشان ندارند! دانش‌آموزان و دانشجویان مجبورند کتب دانشگاهی و کمک آموزشی را خریداری کنند و  در غیاب هر گونه نظارتی بر این ناشران، فشارهای مالی ناشی از خرید کتاب به خود و خانواده‌‌ی آنان وارد می‌شود.

در کنار گرانیِ عجیب و غریب کتاب، عدم تخصیص، توزیع و مدیریت درست یارانه نیز گره کور کتاب را پیچیده‌تر کرده است. از سویی میزان یارانه‌ی تخصیصی به مصرف کننده برای خرید کتاب نسبت به نرخ افزایش قیمت کتاب، رقم ناچیزی است و از سوی دیگر، همان یارانه نیز به شکل درستی توزیع نمی‌شود.

یک دانشجو اگر در هر ترم به‌طور متوسط 15 واحد درس داشته باشد و برای هر 3 واحد نیاز به خرید یک کتاب داشته باشد، در یک سال تحصیلی نیاز به 10 کتاب خواهد داشت؛ کتاب‌هایی که قیمت هر کدام به سختی کمتر از 10 هزار تومان می‌شود؛ یعنی دستِ پایین و بدون درنظر گرفتن سایر مخارج، یک دانشجو در طول یک سال تحصیلی 100 هزار تومان هزینه بابت کتاب می‌پردازد. اگر رشته‌های فنی و مهندسی و پزشکی را در نظر بگیریم، این نیاز بسیار بیش‌تر از این مبالغ است. این در حالی‌است که میزان بن کتاب دانشجویی از سال 86 تاکنون، از 20 هزار تومان به 30 هزار تومان رسیده است؛ یعنی در حالی‌که قیمت کتاب طی هفت سال گذشته تقریباً 10 برابر شده است، میزان بن کتاب دانشجویی تنها 20 هزار تومان افزایش یافته که دردی از کسی دوا نخواهد کرد! تازه بگذریم از آن‌که بن‌کتاب دانشجویی در اولین روزهای ثبت نام تمام می شود و به بسیاری از دانشجویان نمی رسد!

علاوه بر مبلغ قلیل بن کتاب، بسیاری از بن کتاب‌های تخصیص داده شده نیز اساساً به دانشگاهیان و کتاب‌خوانان نمی‌رسد و از طرق مختلف، مانند ادارات دولتی و...، توزیع می‌گردد که اساساً نیازی به بن کتاب ندارند و ترجیح می‌دهند بن‌کتاب را به دلالان میدان انقلاب بفروشند تا آن را هزینه‌ی خرید کتاب کنند!

نتیجه خیلی ساده است: مردم و کتاب‌خوانان، دیگر نمی‌توانند در حد نیاز خود کتاب بخرند! طُرفه آن‌که قشر مستضعف اولین گروهی است که دست‌ش از کتاب کوتاه می‌شود و عطای خرید کتاب را به لقایش می‌بخشد؛ در نتیجه قشر مستضعف به لحاظ فرهنگی از قشری که دست‌ش به دهانش می‌رسد عقب مانده‌تر خواهد شد و این عقب مانده‌گی، در طول زمان خود را بازتولید خواهد کرد و این امر منجر به شکاف فرهنگی عظیمی میان قشر مستضعف و طبقه‌ی برخوردار در دراز مدت خواهد شد. اتفاقی که برای انقلاب اسلامی ایران – انقلاب مستضعفین- چندان خوشایند نیست!

به جز پیامدهای گرانی کتاب برای مصرف کننده، این موضوع تبعاتی هم برای ناشر دارد. وقتی مصرف کننده قدرت خرید کتاب نداشته باشد، به تبع ناشری که بقایش وابسته به میزان چاپ و فروشش است، امکانی برای بقا نخواهد داشت و تنها آن دست از ناشرانی قادر به اظهار وجود در بازار کتاب خواهند بود که یا دولتی‌اند و یا به منابع مالی مناسبی دسترسی دارند. معنی این موضوع حذف ناشران مردمی از گردونه‌ی نشر و باقی ماندن ناشران گردن کلفت دولتی و یا سرمایه‌دار است؛ ناشرانی که برای تأمین بودجه‌ی خود به پول حاصل از فروش کتاب‌شان نیستند.

مشکلات و مسائلی که ذکر شد، بخشی از موضوعات مختلفی است که ناشی از شیب تند افزایش قیمت کتاب است و هدف از این نوشتار تنها اشاره ای به این مسائل و مشکلات در آستانه‌ی نمایشگاه کتاب بود.

  • علی محمدزاده

معرفی کتاب: 61 واژه‌ی سیاسی- اجتماعی

علی محمدزاده | پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۲۷ ب.ظ

معرفی کتاب

عنوان کتاب: 61 واژه‌ی سیاسی- اجتماعی

نویسنده: منصور اعظم‌نوری

سال نشر: 1389

انتشارات: محقق؛ مشهد

61 واژه سیاسی اجتماعی

کتاب 61 واژه‌ی سیاسی- اجتماعی، از جمله کتاب‌های اتوبوسی است: کتاب‌هایی راحت الحلقومی که به‌سادگی می‌توانی توی اتوبوس و تاکسی دستت بگیری و از وقت‌های تلف شده ات استفاده کنی! آنچه در این کتابچه‌ی جیبی پیش روی شماست، ‌لغت‌نامه‌ای مختصر از واژه‌ها و اصطلاحات سیاسی و اجتماعی؛ مثل: دولت، دمکراسی، کنفدراسیون، ایدئولوژی، قدرت، مشروطه، صهیونیزم، کاپیتولاسیون، دماکوژی، رادیکالیسم، بورژوا، افکار عمومی، سفسطه و... است و نه‌تنها برای دانشجویان رشته‌های علوم اجتماعی، که همه‌ی علاقه‌مندان به مسایل سیاسی و اجتماعی مفید خواهد بود.

  • علی محمدزاده

معرفی کتاب: گزارشگری خوب

علی محمدزاده | يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۴۰ ب.ظ

معرفی کتاب

عنوان کتاب: گزارشگری خوب

نویسنده: آبراهام آمیدور

مترجم: سالومه ابطحی/ ویراستار ارشد: علی اکبر قاضی زاده

سال نشر: 1388

انتشارات: تهران؛ انتشارات روزنامه همشهری

گزارشگری خوب

نمی‌توان یک جامعه شناس خوب بود؛ اما یک نویسنده خوب نبود! اساساً جامعه شناسی و تحقیق اجتماعی از نویسندگی جدا نیست. لازمه جامعه شناسی، زندگی در جامعه و دست و پنجه نرم کردن با اتفاقات و رخدادهای متنوع آن است. رخدادهایی که می‌توانند یک پدیده باشند؛ یک رویداد باشند؛ یک روند باشند یا یک شخص. به هر صورت ما ناگزیریم دست به قلم ببریم و آنچه را مشاهده کرده‌ایم به رشته تحریر درآوریم. کتاب گزارش نویسی خوب چنین مهارت هایی را به ما می آموزد. اگر این کتاب- و کتاب‌های خوب دیگری از این دست- را خوانده باشیم، بعد از یک مشاهده مفصل یا مختصر، برایمان آسان است که دست به قلم ببریم و چند صفحه‌ای در مورد آنچه دیده ایم و شنیده‌ایم بنویسیم و نوشته مان را با ارجاعات و مصاحبه‌ها و آمار و ارقام مستندکنیم و مکان و زمان را به گونه‌ای توصیف کنیم که گویی خواننده در تمام طول سفر همراه ما بوده است. این نکات بود که موجب شد این کتاب را برای خواندن و وقت گذاشتن به دانشجویان علوم اجتماعی معرفی کنیم.

آمیدور در مقدمه کتاب گزارش را این‌گونه تعریف می کند:

«گزارش شامل اطلاعاتی پنهان است که در زیر سطح جریان دارد. گزارش سایه حقیقت‌هایی است که اغلب شناخته نیستند، اما ممکن است بر روی همه ما تأثیر های مشابهی بگذارند. گزارش جهانی مرموز در دیگر سوی کوه است. موضوع آن تمام انسان‌ها، جاها و پدیده‌های فوق‌العاده‌ای است که ما باید درباره آن‌ها بدانیم؛ حتی اگر خودمان از این نیاز آگاه نباشیم».

به نظر من تعریف بالا یک تعریف کاملاً جامعه شناختی است. از آن نوع جامعه شناسی که تحقیق اجتماعی را فراتر از پشت هم ردیف کردن یک مشت نظریه و اعداد و ارقام و فرمولهای آماری می‌داند و زیست جهان مردم را به تحلیل‌های سطحی آماری تقلیل نمی‌دهد.

بلکه حاق حقیقت تحقیق اجتماعی را در رفتن به میان مردم و نوشتن از واقعیاتی که در جامعه جریان دارد می بیند. می‌توان گفت این جامعه شناسی، یک جامعه شناسی مسأله مدار است.

«گزارشگری خوب» برای آموختن نوشتن، از فلسفه «کوچک زیباست» پیروی می کند: یک نویسنده در نهایت باید در چند مهارت پایه استاد شود و آمیدور در این کتاب می‌خواهد این چند مهارت پایه را به ما بیاموزد.

کتاب در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست به مهم‌ترین شیوه‌های گزارش نویسی اختصاص دارد.

ابتدا به «ماجرا نگاری» می پردازد. یعنی نوشتن از یک رویداد یا پدیده در زمان حاضر یا گذشته. مثل گزارشی از ریزش یک معدن؛ یا یک منطقه فقیر نشین و حاشیه نشین در شهر؛ یا درمورد سرگذشت یک فرد.

پس از آن نوبت به بررسی «گزارش های روند محور» خواهد رسید که در آن‌ها به یک روند در جامعه پرداخته می شود: گزارش هایی که به روند تحولی یک پدیده می پردازند. مثل تغییر در شیوه‌های لباس پوشیدن (حجاب)؛ یا تورم رو به افزایش؛ ارتقاء حضور زنان در مراکز دانشگاهی یا فرآیند تغییر ارزش‌ها.

در بخش بعد، به «گزارش متمرکز» خواهیم رسید که بر روی یک نفر متمرکز می‌شود و از نگاه او یک حادثه را شرح می دهد. مثلاً می‌توان حادثه زلزله بم را از نگاه یکی از بازماندگان زلزله بررسی کرد یا در مورد روند اشغال و فتح خرمشهر در زمان جنگ تحمیلی چنین گزارشی تهیه کرد.

در فصل بعدی به «در نظر گرفتن مواضع موافق و مخالف در گزارش» توجه می‌شود و در قسمت‌های بعدی درباره «روزنامه نگاری مدافعه گر» و «دیدگاه های بین المللی» بحث خواهد شد.

در بخش دوم کتاب هم مهارت های کلاسیک گزارش نویسی چون لید، مشاهده جزئیات، مهارت های مصاحبه، استفاده از نقل قول و... تا حدی تشریح خواهند شد.

البته باید به این مساله توجه داشته باشیم که نمی‌شود سبک های نوشتن و گزارش های تحقیقی را اینچنین قالب بندی کرد؛ و لزومی هم ندارد که حتماً از این قالب‌ها تبعیت کنیم. بلکه مهم این است که یاد بگیریم چگونه می‌توان یک گزارش تحقیقی «خوب» نوشت!

اما یک نکته پایانی درباره نوشتن و خوب نوشتن: اگر گزارش گر نویسنده‌ای با استعداد نباشد باید چه کند؟

به نظر آمیدور بیش از آنکه مهارت های نوشتاری برای نوشتن یک گزارش خوب مورد نیاز است، علاقه به واکاوی و چالش در موضوعات گوناگون جامعه به علاوه مهارت های گزارش نویسی، چاره کار است.

مطلب نهایی اینکه اگر چه خواندن کل کتاب لازم است، اما به جهت آشنایی با فصول کتاب،‌ در ادامه خلاصه ی کوتاهی از بحث نویسنده در برخی از فصل های کتاب را ذکر خواهیم کرد و آن را با توضیحاتی بیان خواهیم نمود.

  • علی محمدزاده

اختلاف نظرها در تعریف جامعه‌شناسی مردم‌مدار

علی محمدزاده | چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۰۱ ب.ظ

تشکل

با وجود بحث در چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار از دیدگاه مایکل بوراووی، بر سر تعریف جامعه‌شناسی مردم‌مدار در میان جامعه‌شناسان ایرانی توافق نظر وجود ندارد. برخی، از جمله دکتر بهرنگ صدیقی، جامعه‌شناسی مردم‌مدار را عرضه‌ی محصولات و غنی‌ترین پژوهش‌های جامعه‌شناختی به زبانی همه‌فهم و جذاب می‌دانند که از جمله وظایف آن مطلع ساختن سیاست‌گذران، روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی از مهم‌ترین و تازه‌ترین پژوهش‌های اجتماعی است[1]. بازگشت جامعه‌شناسی به جامعه، دموکراتیزه کردن جامعه‌شناسی، وارد گفتگو شدن با مردم و همراه شدن با آنها در یک فرآیند یادگیری متقابل اجتماعی و اولویت دادن مسائل و نیازهای جامعه برمسائل حرفه‌ای خود، تعریف دیگری است که از جانب برخی جامعه‌شناسان ایرانی از جمله دکتر محمدامین قانعی‌راد برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار ارائه شده است[2]. قانعی‌راد معتقد است از جامعه‌شناسی مردم‌مدار در جامعه‌ی ایران می‌توان سه روایت حداقلی، میانه و حداکثری داشت. برنامه‌ی حداقلی به معنی حضور رسانه‌ای جامعه‌شناسی در عرصه‌های مختلف است. در تعریف حداقلی از جامعه‌شناسی مردم‌مدار، «جامعه‌شناس داده‌ها و نظریه و اطلاعات را اعلام می‌کند، ولی تصمیم‌گیری نمی‌کند و می‌گذارد خود مردم تصمیم‌گیری کنند[3]». در برنامه‌ی میانه‌، جامعه‌شناسی مردم‌مدار سعی می‌کند با کمک مردم و مشارکت مردم دانش جامعه شناسی را تولید کند و به مردم اجازه بدهد که در مرحله‌ی تعریف مسئله و مشکل، جمع‌آوری داده‌ها، تبدیل داده‌ها و ارزیابی یافته‌ها مشارکت داشته باشند. قانعی‌راد برنامه‌ی حداکثری یا برنامه‌ی قوی جامعه‌شناسی مردم‌مدار را نوعی مدل اکتیویستی می‌داند و تأکید می‌کند که باید مرزهای مشخص‌اش را با اکتیویسم سیاسی نشان دهیم. ایشان با استناد به بحث بوراووی معتقد است بین کار جامعه‌شناسی مردم‌مدار و اکتیویست سیاسی تفاوت وجود دارد. اکتیویست سیاسی برای قدرت سیاسی مبارزه می کند و از این نظر با جامعه شناسی مردم مدار که در پی سخن گفتن و ارتباط با مردم است تفاوت دارد.

قانعی‌راد public sociology را «جامعه‌شناسی حوزه‌ی عمومی» تعریف می‌کند و در توضیح این مفهوم بر این اعتقاد است که «این با مدل مارکسی فرق می‌کند. مارکس یک آوانگارد بود در جامعه. جامعه شناسی مردم مدار نمی‌خواهد آوانگارد باشد. با مدل کنتی هم فرق می‌کند. کنت به فکر شاه‌- جامعه‌شناس بود، جامعه‌شناسی مردم‌مدار به دنبال شاه-‌ جامعه‌شناس شدن و به دنبال الگوی مدیریتی نیست. حتی با الگوی دورکیمی که یک الگوی پزشکی بود و می‌خواست یک اندامواره را برای مثال درمان کند- مشکل را جامعه‌شناس تشخیص دهد و راه حل را هم جامعه‌شناس بدهد، چیزی که بیشتر در جامعه شناسی امروز رایج است- تفاوت دارد. جامعه شناسی مردم مدار این هم نیست. یک نوع جامعه شناسی است که در کنار مردم است و نه جلوتر از مردم- به این دلیل من می‌گویم «جامعه شناسی حوزۀ عمومی به عنوان جامعه شناسی همراه» و نه جامعه شناسی آوانگارد؛ بلکه در کنار مردم[4]».

دکتر محمد فاضلی با تمرکز بر تفاوت جامعه‌شناسی مردم‌مدار و جامعه‌شناسی عوام فریب، جامعه‌شناسی مردم‌مدار را گونه‌ای از جامعه‌شناسی می‌داند که با برخورداری از صراحت مفهومی و دقت روش‌شناختی، داعیه هایی به اندازه یافته‌های تجربی خود دارد و با خصلتی پارتیزانی به مسائل مردم می پردازد[5].

دکتر حمیدرضا جلایی‌پور نقطه‌ی تأکیدش را بر تفاوت جامعه‌شناسی مردم‌مدار با جامعه‌شناسی مردم‌انگیز، توده‌گرا و پوپولیستی می‌گذارد؛ بر پیوند جامعه‌شناسی مردم‌مدار با یافته‌ها و معیارهای علمی تأکید می‌کند و معتقد است جامعه‌شناسی مردم‌مدار جامعه‌شناسی است که بر پیوند تئوری با واقعیت اجتماعی متکی است[6]. به نظر جلایی پور لازمه‌ی این امر رفتن به میدان تحقیق و ارتباط مستقیم جامعه‌شناس با موضوع تحقیق است.

دکتر پرویز پیران، هنگام بحث از جامعه‌شناسی مردم‌مدار بیشتر به مشارکت و کار جمعی و مشارکتی نظر دارد[7].

دکتر سعید مدنی «رویکرد جماعت محور در مشارکت» را به عنوان یکی از مدل‌های مشارکت منطبق با جامعه ایرانی مورد توجه قرار می‌دهد و معتقد است مداخله‌ی جماعت محور می‌تواند نوعی «برنامه‌ریزی مردم مدار» باشد که در آن متخصصان در هنگام ورود به یک جماعت سعی می‌کنند با جلب مشارکت درونی آن جماعت، به برنامه‌ریزی در خصوص آن بپردازند. مدنی جماعت‌گرایی را با رویکرد سوسیالیستی و لیبرالی به جماعت متفاوت می‌داند و از جماعت‌گرایی به عنوان تعبیری نوظهور یاد می‌کند. به نظر او برای رسیدن به مشارکت حداکثری باید سه گروه دولت، جامعه و تسهیل‌گرانِ مشارکت دخیل باشند و حداکثر مشارکت را زمانی می‌توان به نظاره نشست که میان منافع شخصی و منافع جمعی نوعی هماهنگی پدید آید.

دکتر ناصر فکوهی، ترجمه‌ی  public sociology به مردم مدار را درست نمی‌داند و معتقد است در ترجمه‌ی فارسی باید از «جامعه‌شناسی عمومی» استفاده کنیم. دکتر فکوهی یکی از مبادی جامعه‌شناسی عمومی یا جامعه شناسی مداخله‌گر، اکتیویست و فعال را کارل مارکس می‌داند. به نظر فکوهی «مارکس خودش هم به همین شکل عمل می‌کرد؛ یعنی نه فقط تئوری می‌داد، بلکه انقلاب راه می‌انداخت، دائم در زندان بود؛ مدام در جاهای مختلف درگیر دولت‌ها بود و در تبعید بود، و در عین حال هم یک روزنامه‌نگار بود و مدام در روزنامه‌ها می‌نوشت»[8]. اما فکوهی معتقد است در کنار سنت مارکسیستی، یک سنت دیگر هم در جامعه‌شناسی وجود دارد که معتقد است جامعه‌شناسی باید در خدمت حل مشکلات جامعه و بهبود وضعیت مردم باشد و آن سنت دورکیمی است. فکوهی معتقد است سیستم دموکراتیک به هیچ وجه از طریق انقلاب و یا از بالا ایجاد نمی‌شود و « فقط و فقط در سیستم کنش اجتماعی و درونی شدن کنش‌های دموکراتیکی به دست می‌آید که باید روز به روز تکرار شود و مدت زمان درازی داشته باشد تا بتواند در افراد درونی شود». از دیدگاه فکوهی «آینده‌ی آکادمی، در نابودی آکادمی است» و دانش در فضای جامعه خود به خود در حال حرکت به سمت عمومی شدن است[9].

دکتر سارا شریعتی معتقد است جامعه‌شناسی از ابتدای تکوینش با مسئله‌ی اجتماعی و مسئله‌ی مردم پیوند خورده است؛ جامعه‌شناسی باید در جهت طرح مسائل اجتماعی، مفهوم پردازی آنها و در خدمت جامعه قرار گیرد و لذا از نظر ایشان، جامعه‌شناسی مردم‌مدار، همان جامعه‌شناسی است و نباید آن را به شاخه و فراکسیونی در جامعه‌شناسی تقلیل داد. جامعه‌شناسی ای که دکتر سارا شریعتی از آن دفاع می‌کند، نوعی جامعه‌شناسی آکادمیک است که در عین حال در پرونده‌های داغ اجتماعی حضور دارد و منتقد و روشنگر نیز هست[10]. از سوی دیگر، شریعتی جامعه‌شناسی چپ و انتقادی را «یک جامعه‌شناسی پابلیک، زنده و درگیر در پرونده‌های داغ اجتماعی» می‌داند و معتقد است این حضور با کار علمی و پرهیز از داوری ارزشی در مرحله‌ی تحقیق و در جهت فهم در تضاد نیست. در این دیدگاه، «رویکرد انتقادی روح جامعه شناسی است» و لذا جامعه شناسی می‌تواند نقش انتقادی، اعتراضی، افشاگرانه یا اصلاحی و تغییردهنده در جامعه ایفا کند[11]. بنابراین، جامعه‌شناسی مردم‌مدار مدنظر شریعتی بسیار نزدیک به جامعه‌شناسی انتقادی است. در حقیقت، «این نوع جامعه شناسی مشخصاً گرایش چپ دارد و این دغدغه‌ی بوراووی، دغدغه‌ای است که از جامعه شناسی چپ می‌آید». در واقع از این منظر جامعه شناسی مردم‌مدار یک مقوله‌ی جدید نیست، خودِ جامعه شناسی است[12].

به‌نظر شریعتی، «تفسیری که مایکل بوراووی از جامعه‌شناسی مردم‌مدار به دست می‌دهد، یک تفسیر میلزی به عنوان جامعه‌شناسی خارج از دانشگاه که به زبان مردم سخن می‌گوید نیست؛ وی از رابطه‌ای ارگانیک میان جامعه‌شناس و مردم سخن می‌گوید و به نظر می‌آید بیشتر تفسیری است برگرفته از روشنفکر ارگانیک گرامشی و مداخله در امر اجتماعی که آلن تورن هم بدان اشاره دارد[13]». لذا شریعتی جایگاه خود جامعه‌شناس در دانشی که تولید می‌کند را نیز مهم می‌داند.

سارا شریعتی در نقد تعاریف ارائه شده درباره‌ی مفهوم جامعه‌شناسی مردم‌مدار از سوی برخی جامعه‌شناسان ایرانی معتقد است نباید جامعه‌شناسی مردم‌مدار را به استفاده از زبان قابل فهم، نوشتن در رسانه ها و تالیف کتاب ها برای غیر متخصصان تقلیل داد؛ بلکه همانطور که بوراووی هم می‌گوید مقصود از نقش جامعه‌شناس مردم‌مدار ارگانیک، حضور در جنبش‌های اجتماعی است.



[1]  میزگرد «چیستی جامعه‌شناسی مردم مدار» با حضور دکتر بهرنگ صدیقی و دکتر محمدامین قانعی‌راد- برگزار شده توسط انجمن جامعه‌شناسی ایران- یکشنبه اول آبان‌ماه 1390. همینطور نگاه کنید به یادداشت دکتر محمدامین قانعی راد و دکتر بهرنگ صدیقی در خبرنامه‌ی کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار انجمن جامعه‌شناسی ایران.

[2]  همان

[3] سخنرانی دکتر محمدامین قانعی‌راد در میزگرد چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار- همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران»- چهارشنبه ششم دی ماه 1391.

[4] همان.

[5] سخنرانی دکتر محمد فاضلی در نشستی با عنوان «جامعه‌شناسی مردم‌مدار؛ جامعه‌شناسی عوام‌فریب»- ششم آذرماه 1390- انجمن جامعه‌شناسی ایران.

[6]  سخنرانی دکتر حمیدرضا جلایی پور در میزگرد چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار- همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران»- چهارشنبه ششم دی ماه 1391.

[7] انجمن جامعه‌شناسی ایران- 4 دی ماه 1390. سخنرانی در میزگرد «مشارکت و جامعه‌شناسی مردم‌مدار»

[8] سخنرانی دکتر ناصر فکوهی در میزگرد چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار- همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران»- چهارشنبه ششم دی ماه 1391.

[9] همان

[10] مصاحبه‌ی خبرنامه‌ی کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار انجمن جامعه‌شناسی ایران با دکتر سارا شریعتی- آبان ماه 1390.

[11] سخنرانی دکتر سارا شریعتی در میزگرد چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار- همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران»- چهارشنبه ششم دی ماه 1391.

[12] همان.

[13] مصاحبه‌ی خبرنامه‌ی کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار انجمن جامعه‌شناسی ایران با دکتر سارا شریعتی- آبان ماه 1390.

  • علی محمدزاده

باید کاری کرد

علی محمدزاده | جمعه, ۶ دی ۱۳۹۲، ۰۹:۱۲ ب.ظ

منتشر شده در نشریه روز مردم- جمعه 6 دی ماه 92/ دریافت فایل pdf

تا کی باید برای حل مشکلات کشور چشم انتظار حکومت بنشینیم؟ تا کی باید در قبال اقدامات و عملکردهای مثبت و یا منفی واکنشی انفعالی داشته باشیم و در قبال عملکردها، تنها خوشحال یا ناراحت شویم؟ آیا نقش ما- یعنی گروه های مردمی- تنها محدود به حضور پای صندوق های رأی و شرکت در راهپیمایی های گوناگون است؟ آیا نقش گروه های مردمی در قبال مسائل کشور در مطالبه از قوای مختلفِ حکومت خلاصه می شود؟ آیا اگر بنشینیم و منتظر باشیم، مشکلات کشور به دست سیاسیون و مقامات برطرف خواهد شد؟ یا اینکه گره های کور مسائل کشور پیچیده تر و بغرنج تر خواهد گشت؟

آیا گروه های مردمی نمی توانند در عرصه های مختلف نقشی فعالانه ایفا نمایند؟  آیا گروه های مردمی برای ایفای نقش فعالانه باید چشم انتظار بنشینند تا دولت بودجه ای تصویب کند یا مجلس قانونی بگذارد یا  فلان دستگاه حکومتی بخشنامه ای بفرستد؟ آیا برای جوشش باید چشم انتظار کسی نشست؟

در دورانی به سر می بریم که نهادهای بروکراتیک ناکارآمدی خود را اثبات کرده اند. فعالیت های فرهنگی نهادهای حکومتی به ویترین سازی و بیلان کاری مبدل شده است؛ کار فرهنگی به انتقادهای تند و تیز از وضعیت حجاب تقلیل یافته است و قوانین و لوایح گرهی را نگشوده اند. فرهنگ مصرفی توسط دستگاه های حکومتی و رسانه ملی در جامعه نهادینه شده است و امواج اقتصاد سرمایه داری، حتی روستاهای این مملکت را نیز با خود به یغما برده است. سرمایه داران و قدرتمندان، خویش را به جای مردم جا زده اند و جای گروه های مردمی را در اداره کشور گرفته اند. سیاسیون و رسانه های شان، سرگرم جنگ های زرگری خویش اند و دعوای اصولگرا و اصلاح طلب، دوباره سکه ی رایج شده است. انقلابی که روزی محرومین و مستضعفین صاحبانش بودند، چند سالی است به واسطه ی سیاست های اقتصادی نئولیبرال به ملک شخصی صاحبان سرمایه و قدرت مبدل شده است و سالهای سال است که سمت و سوی کشور از اقتصاد مردمی فاصله گرفته است. جهت گیری های کشور در عرصه سیاست خارجی تحت تأثیر تندباد آمد و شد دولت ها قرار گرفته است و نقش گروه های مردمی در صدور انقلاب، به بوته ی فراموشی سپرده شده است. در سالهای اخیر، با خصوصی کردن بخش های مختلف کشور- از بهداشت و درمان گرفته تا حمل و نقل و آموزش- مردم به زائده ی سرمایه دارن و یا دولت مبدل شده اند. بیمارستان های خصوصی شمال شهر، برای مراجعان ثروتمندشان فرش قرمز پهن کرده اند و محرومان و مستضعفان در بیمارستان های فکستنی جنوب شهر، از امروز حواله فردا می شوند. شعار عدالت هشت سالی است در بسیاری موارد به ضد خود بدل شده است و شعار اعتدال، تاکنون معنایی جز دنبال کردن مطامع سیاسی نیافته است.

پس خودمان باید برای خودمان کاری کنیم!

  • علی محمدزاده